اظهارات من در مورد مرسوم نبودن خون گرفتن در چين را بايد با يك استثناي شگفت‌انگيز ملازم ساخت‌. گويند تاتارهاي چئي تئان از طايفه‌هاي مغول‌، كه در دوران سلسله‌ٴ ليائو (907 ـ 1125)، بر چين فرمان راندند، خون انسان را مي‌نوشيدند؛ شوهران با ايجاد شكاف كوچكي در پشت زنانشان به نوشيدن خون انسان زنده مي‌پرداختند.1
مي‌توان در خصوص داروهاي مسهل‌، به‌آساني تصور كرد كه مردمان اوليه خواص برخي‌ گياهان و مواد را كشف كردند، و حتي پيش از آغاز تاريخ كاربرد آنها را آموختند. مواد مسهل و قي‌آور احتمالاً در شمار قديمي‌ترين داروهاي نوع بشر بوده است‌. حتي استعمال اماله و تنقيه‌، كه بسيار كمتر مشهود بوده‌، بسيار قديم است‌. پليني به ما اطمينان مي‌دهد2 كه مردم خون‌گرفتن‌ را از اسب آبي و تنقيه را از لك‌لك ياد گرفته‌اند، چون اين پرنده از منقار خود براي اين منظور استفاده مي‌كند!3 در واقع‌، اين مطلب نشان مي‌دهد كه اين كار در زمان پليني مربوط به زماني‌ دوردست بوده است‌. در واقع در آثار بقراطي اشاره‌هاي فراواني وجود دارد. معلومات باستاني‌ درباره‌ٴ مسهل‌ها از راه مجاري معمول عربي‌، همراه با آثار جالينوس‌،4 ديوسكوريدس‌، و گياه‌نامه‌ها به باختر انتقال يافت‌. سنت گياه‌نامه‌ها در بخش 35 مورد بحث قرار گرفت‌. در اين‌جا، براي گفتگو از ديوسكوريدس دير شده است‌. نخستين ترجمه‌ٴ عربي كتاب او را اصطفن بن بسيل‌ در نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ نهم‌، انجام داد و حنين بن اسحاق كار او را تكميل كرد. يك سده‌ٴ بعد، حسين‌ بن ابراهيم در مشرق و حسدَي‌ْ بن شپروط و ابن جُلجُل در مغرب كتاب ديوسكوريدس را شرح‌ كردند. اثر حسدي و همكارانش نشانه‌ٴ بارزي از رستاخيز بزرگ اسپانيا در آن زمان بود. عملاً همه‌ٴ ترجمه‌هاي يوناني به عربي در مشرق صورت گرفته بود، ولي در مورد كتاب ديوسكوريدس‌، يك نسخه‌ٴ يوناني در آن زمان به قرطبه برده شد و براي تجديدنظر در متن عربي مورد استفاده‌ٴ مترجمان قرار گرفت (ج 1، ص 665، 666).
جالب توجه است كه در اثناي عصر مورد بحث‌، متن عربي كتاب ديوسكوريدس به لاتيني‌ يا عبري ترجمه نشد، بلكه از طريق اقتباس‌ها و شرح‌ها انتقال يافت‌. يكي از بزرگ‌ترين شارحان‌


J. D. Ball and E. C. Werner, Things Chinese, p. 396-1926. .1
 2 .تاريخ طبيعي‌، كتاب 8، فصل‌هاي 40 و 41 (يا 26 و 27).
Natural history, book 8, chapters 40 & 41 .3
 4 .درآثار جالينوس اشاره‌هاي فراواني به مسهل وجود دارد، ولي تنها دو رساله‌ٴ كوتاه بدان اختصاص يافته است‌:
 De Purgantium medicamentorum facultate, kuhn's edition, vol. 11, pp. 323-342, 1826; Quos. quibus catharticis medicamentis et quando purgare oporteat, vol. 11, pp. 343-359
رساله‌ٴ اولي در الستةالعشر، تدوين حنين بن اسحاق‌، به عربي وجود دارد، شماره‌ٴ 44 در چاپ برگستراسر و تحليل مِـيـِرهُف‌.